کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت ) امروز 3 خرداد ماه ، 1391
 
 
دانلود آهنگ جدید | دانلود آهنگ | سایت دانلود موزیک | اخبار موسیقی ایران و جهان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان :: نمايش موضوعات - مهمترین عضو بدن

 سوالات رايج مربوط به تالارهاي گفتمانسوالات رايج مربوط به تالارهاي گفتمان   جستجوجستجو   ليست كاربرانليست كاربران   گروههاي كاربريگروههاي كاربري   مشخصاتمشخصات   

ورود به سيستم و كنترل پيغامهاي شخصيورود به سيستم و كنترل پيغامهاي شخصي  
ورود به سيستمورود به سيستم  
مهمترین عضو بدن

 
ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع     تالار گفتمان صفحه اول انجمن -> داستان های کوتاه
نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام
nice
یه پای ثابت شده
یه پای ثابت شده

وضعیت: آفلاین
3 تير ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 1108
میانگین ارسالها در روز: 0.07
امتياز: 3317
تشکر کرده: 38
تشکر شده 144 بار در 127 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 18 تير ماه ، 1390 00:34:27    موضوع مطلب: مهمترین عضو بدن پاسخ همراه با اعلان

مادرم همیشه از من می‌پرسید: مهمترین عضو بدنت چیست؟

طی سال‌های متمادی، با توجه به دیدگاه و شناختی که از دنیای پیرامونم کسب می‌کردم، پاسخی را حدس می‌زدم و با خودم فکر می‌کردم که باید پاسخ صحیح باشد

وقتی کوچکتر بودم، با خودم فکر کردم که صدا و اصوات برای ما انسان‌ها بسیار اهمیت دارند، بنابراین در پاسخ سوال مادرم می‌گفتم: مادر، گوش‌هایم

او گفت: نه، خیلی از مردم ناشنوا هستند. اما تو در این مورد باز هم فکر کن، چون من باز هم از تو سوال خواهم کرد

چندین سال سپری شد تا او بار دیگر سوالش را تکرار کند. من که بارها در این مورد فکر کرده بودم، به نظر خودم، پاسخ صحیح را در ذهن داشتم. برای همین، در پاسخش گفتم: مادر، قدرت بینایی برای هر انسانی بسیار اهمیت دارد. پس فکر می‌کنم چشم‌ها مهمترین عضو بدن هستند

او نگاهی به من انداخت و گفت: تو خیلی چیزها یاد گرفته‌ای، اما پاسخ صحیح این نیست، چرا که خیلی از آدم‌ها نابینا هستند.

من که مات و مبهوت مانده بودم، برای یافتن پاسخ صحیح به تکاپو افتادم

چند سال دیگر هم سپری شد. مادرم بارها و بارها این سوال را تکرار کرد و هر بار پس از شنیدن جوابم می‌گفت: نه، این نیست. اما تو با گذشت هر سال عاقلتر می‌شوی، پسرم.

سال قبل پدر بزرگم از دنیا رفت. همه غمگین و دل‌شکسته شدند

همه در غم از دست رفتنش گریستند، حتی پدرم گریه می‌کرد. من آن روز به خصوص را به یاد می‌آورم که برای دومین بار در زندگی‌ام، گریه پدرم را دیدم

وقتی نوبت آخرین وداع با پدر بزرگ رسید، مادرم نگاهی به من انداخت و پرسید: عزیزم، آیا تا به حال دریافته‌ای که مهمترین عضو بدن چیست؟

از طرح سوالی، آن هم در چنان لحظاتی، بهت زده شدم. همیشه با خودم فکر می‌کردم که این، یک بازی بین ما است. او سردرگمی را در چهره‌ام تشخیص داد و گفت: این سوال خیلی مهم است. پاسخ آن به تو نشان می‌دهد که آیا یک زندگی واقعی داشته‌ای یا نه

برای هر عضوی که قبلاً در پاسخ من گفتی، جواب دادم که غلط است و برایشان یک نمونه هم به عنوان دلیل آوردم

اما امروز، روزی است که لازم است این درس زندگی را بیاموزی

او نگاهی به من انداخت که تنها از عهده یک مادر بر می‌آید. من نیز به چشمان پر از اشکش چشم دوخته بودم. او گفت: عزیزم، مهمترین عضو بدنت، شانه‌هایت هستند

پرسیدم: به خاطر اینکه سرم را نگه می‌دارند؟

جواب داد: نه، از این جهت که تو می‌توانی سر یک دوست یا یک عزیز را، در حالی که او گریه می‌کند، روی آن نگه داری

عزیزم، گاهی اوقات در زندگی همه ما انسان‌ها، لحظاتی فرا می‌رسد که به شانه‌ای برای گریستن نیاز پیدا می‌کنیم. من دعا می‌کنم که تو به حد کافی عشق و دوستانی داشته باشی، که در وقت لازم، سرت را روی شانه‌هایشان بگذاری و گریه کنی

از آن به بعد، دانستم که مهمترین عضو بدن انسان، یک عضو خودخواه نیست. بلکه عضو دلسوزی برای خالی شدن دردهای دیگران بر روی خودش است

مردم گفته هایت را فراموش خواهند کرد، مردم اعمالت را فراموش خواهند کرد، اما آنها هرگز احساسی را که به واسطه تو به آن دست یافته‌اند، از یاد نخواهند برد ، خوب یا بد

_________________
بگذار آدم ها تا می توانند سنگ باشند
تو از نژاد چشمه باش...
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
Golden
داره خودمونی میشه
داره خودمونی میشه

وضعیت: آفلاین
13 خرداد ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 283
میانگین ارسالها در روز: 0.02
امتياز: 827
تشکر کرده: 24
تشکر شده 24 بار در 21 پست

محل سكونت: همین بغل ها

ارسالارسال شده در: شنبه، 18 تير ماه ، 1390 11:07:14    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

چه قشنگ بود مر300000000000 عزیزم! nish
_________________
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
souda
تازه اومده تو جمعمون
تازه اومده تو جمعمون

وضعیت: آفلاین
17 خرداد ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 110
میانگین ارسالها در روز: 0.01
امتياز: 332
تشکر کرده: 2
تشکر شده 2 بار در 2 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 18 تير ماه ، 1390 14:39:47    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

دوست داشتنی بود عزیزم nish
_________________
عشق شوری در نهاد ما نهاد
جان ما در بوته ی سودا نهاد
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان صفحه اول انجمن -> داستان های کوتاه

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 



Powered by phpBB & Farsi Project By PHPNuke.ir  
Forum style designed by PixelSlot  




  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir