|
نمايش موضوع قبلي ::
نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |
dani_pes2006
تازه اومده تو جمعمون


وضعیت:  15 تير ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 131 میانگین ارسالها در روز: 0.01 امتياز: 178 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: iran
|
ارسال شده در:
چهارشنبه، 16 تير ماه ، 1389 16:17:22 موضوع مطلب:
ملاقات دو خواهر با 4 شیطان صفت |
|
|
مادرم نسبت به حرکات و رفتارم خيلي سخت گيري مي کرد و اجازه نمي داد به تنهايي از خانه بيرون بيايم؛ براي همين هم به مسعود گفتم تو با يکي از دوستانت به سر قرار بيا من هم خواهر کوچکم را مي آورم تا او با دوستت صحبت کند و ما هم به اين هوا از اين به بعد هر موقع دلمان تنگ شد راحت تر همديگر را ببينيم. با اين نقشه احمقانه، از مادرم اجازه گرفتم به بهانه گرفتن ريزنمرات درسي با خواهرم بيرون برويم. مادرم تاکيد کرد به محض اين که کارتان تمام شد به خانه برگرديد. نزديک ظهر بود که از خانه بيرون زديم.
در طول مسير به خواهرم گفتم اگر دهانت قرص باشد و رازهايم را پيش خودت نگه داري کاري مي کنم که از تنهايي در بيايي و خوش بگذراني. او نمي فهميد منظورم چيست تا اين که دقايقي بعد به پارکي که قرار ملاقات گذاشته بوديم، رسيديم. مسعود و دوستش جلو آمدند و سلام کردند. در اين لحظه من از خواهرم خواستم با دوست مسعود کمي قدم بزنند و گفت وگو کنند. خودم نيز با پسر مورد علاقه ام روي صندلي نشستيم و مشغول صحبت شديم، ولي ناگهان او از روي صندلي بلند شد و سراسيمه گفت: خودرو گشتي نيروي انتظامي را ديدي؟ مثل اين که اين پارک را زير نظر گرفته اند و اگر اين جا دستگيرمان کنند آبرو و حيثيت مان مي رود بايد زودتر فرار کنيم. او و دوستش من و خواهرم را سوار موتورسيکلت کردند و ما به سرعت از محل دور شديم. اما مسعود هم چنان ادعا مي کرد پليس در تعقيب مان است. من خيلي ترسيده بودم و با خودم گفتم اگر دستگير شويم و پدر و مادرم بفهمند چه دسته گلي به آب داده ام، روزگارم سياه خواهد شد.
چند دقيقه بعد ما جلوي منزلي توقف کرديم و مسعود گفت: بهتر است چند دقيقه اي توي حياط خانه دوستم مخفي شويم تا ماموران بروند و مشکلي پيش نيايد. او با اين حيله، من و خواهرم را به داخل خانه کشاند اما باورم نمي شد که دو پسر ديگر نيز داخل آن خانه لعنتي پنهان شده باشند.
آن ها با توسل به زور و تهديد من و خواهرم را مورد آزار و اذيت قرار دادند. دختر ۱۶ ساله با چشماني اشک بار گفت: افسوس من تحت تاثير يکي از هم کلاسي هايم که هميشه از محبت هاي دوست پسرش با آب و تاب برايم حرف مي زد فريب خوردم و با مسعود دوست شدم، اما فکر نمي کردم به اين راحتي سرنوشت خودم و خواهر بيچاره ام که هنوز ۱۲ ساله است را اين طوري خراب کنم.
در خور يادآوري است ماموران انتظامي با توجه به سرنخ هاي موجود، متهمان اين پرونده را شناسايي و دستگير کرده اند. محمد ايرجي پور مدرس روان شناسي با اظهار تاسف از اين ماجرا اظهار داشت: با توجه به حساسيت هاي دوران نوجواني، والدين بايد مراقب ارتباط با فرزندان خود باشند و اعمال کنترل هاي نامحسوس، منطقي و عاقلانه بر حرکات و رفتار آنان داشته باشند تا در فضايي سرشار از اعتماد و دوستي و پرهيز از افراط و تفريط در آزادي دادن يا محدود کردن نوجوانان شرايطي ايجاد شود که اعضاي خانواده به راحتي مشکلات خود را با يکديگر مطرح کنند.
رئيس مرکز مشاوره پليس خراسان رضوي افزود: دختران و پسران نيز بايد بياموزند که در اولين برخورد تاثيرگذار بر جنس مخالف، آن را با پدر و مادر و يا يک مشاور آگاه مطرح کنند تا بتوانند از تجربيات علمي و عملي آنان بهره ببرند و قبل از آن که دچار آسيب جدي مانند آن چه در اين ماجرا خوانديم شوند تصميم عاقلانه اي بگيرند. _________________ tanha tarin tanha |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
| تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک : |
|
|
|
Ehsan
داره خودمونی میشه


وضعیت:  9 تير ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 373 میانگین ارسالها در روز: 0.02 امتياز: 466 تشکر کرده: 1 تشکر شده 4 بار در 2 پست
|
ارسال شده در:
جمعه، 18 تير ماه ، 1389 01:11:59 موضوع مطلب:
|
|
|
 _________________ من دنیا رو میخوام با همه ی خیابوناش! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
nik
تازه اومده تو جمعمون


وضعیت:  18 مرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 23 میانگین ارسالها در روز: 0 امتياز: 37 تشکر کرده: 3 تشکر شده 2 بار در 2 پست
|
ارسال شده در:
دوشنبه، 18 مرداد ماه ، 1389 23:08:40 موضوع مطلب:
|
|
|
 _________________ ادعا نمی کنم که کسانی را که دوستشان دارم در هر لحظه به یادشان هستم
اما ادعا می کنم در لحظه ای که به یادشان نیستم دوستشان دارم
دکتر علی شریعتی |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|