|
نمايش موضوع قبلي ::
نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |
dani_pes2006
تازه اومده تو جمعمون


وضعیت:  15 تير ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 131 میانگین ارسالها در روز: 0.01 امتياز: 178 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: iran
|
ارسال شده در:
چهارشنبه، 16 تير ماه ، 1389 17:24:04 موضوع مطلب:
تمام بدبختی هایم از یک نگاه لعنتی |
|
|
او چند ثانيه اي به چشمانم خيره شد و پلک هم نمي زد. در بازي دو چشم، عقلم را باختم و دلم لرزيد. دقايقي بعد اتوبوس در ايستگاه توقف کرد و من پياده شدم. او هم دنبالم آمد و در کوچه اي خلوت صدايم زد و گفت: ممکن است چند دقيقه اي با هم صحبت کنيم؟ خنده ام گرفته بود و در جوابش گفتم: مثلا چه مي خواهي بگويي؟ او بي مقدمه ابراز عشق و علاقه کرد.
زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري شهرک ناجاي مشهد افزود: من از حرف هاي بي پرواي رامين ناراحت شدم و حتي به او توهين کردم و فوري به خانه رفتم، اما از فرداي آن روز اين فرد غريبه در مسير زندگي ام قرار گرفت و آن قدر مزاحمم شد که از ترس آبرويم به خواهش و تمنا افتادم تا دست از سرم بردارد. رامين مي گفت مجرد است و مرا براي ازدواج مي خواهد.
من داستان زندگي ام را برايش تعريف کردم و گفتم شوهرم را در حادثه اي از دست داده ام و يک فرزند دو ساله دارم، ولي او انگار پنبه غفلت را توي گوش هايش چپانده بود و فقط مي گفت اگر مرا درک نکني خودم را مي کشم! سماجت رامين در خواسته اش پس از گذشت دو ماه باعث شد تا خام وعده و وعيدهايش بشوم. قرار شد ما مدتي به طور موقت با هم ازدواج کنيم و سپس اگر همديگر را پسنديديم عقدمان را به طور رسمي به ثبت برسانيم.
در اين شرايط رامين چند بار به ديدنم آمد و زمان رفتن، مقداري پول قرض مي گرفت و به شوخي مي گفت: بنويس به حسابم! من از اين وضعيت ناراحت بودم و تصميم داشتم قراردادمان را فسخ کنم براي همين هم دعوتش کردم تا بيايد و حرف آخر را بزنيم. رامين آخرين باري که به خانه ام آمد خيلي خونسرد گفت اشکالي ندارد و براي هميشه همديگر را فراموش خواهيم کرد اما من ساده لوح غافل از آن بودم که او در اين مدت با سوءاستفاده از غفلتم، از روي کليدهاي خانه براي خودش يدکي تهيه کرده است؛ در نتيجه يک شب که همراه بچه ام به خانه برادرم رفته بودم با استفاده از کليد به راحتي مقداري طلا، وجه نقد، دستگاه رايانه و لوازم ديگر مرا به سرقت برد.من با ناراحتي براي گلايه به در خانه مادرش رفتم اما پيرزن پس از شنيدن حرف هايم تعجب کرد و گفت: رامين زن دارد و همسرش الان باردار مي باشد چه طور ممکن است چنين کاري انجام بدهد؟
تازه فهميدم چه کلاهي سرم رفته است. من با شماره تلفن همراهش تماس گرفتم ولي او در جوابم گفت: عکس هاي شخصي ات را از سيستم رايانه برداشته ام و اگر صدايت دربيايد کاري خواهم کرد که نتواني از خانه بيرون بيايي و سرت را جلوي همسايه ها بالا بگيري!
زن جوان آهي کشيد و ادامه داد: تمام بدبختي هايم از يک نگاه لعنتي شروع شد. واقعا خيلي از بدبختي هايي که به سر آدم مي آيد از سر نگاه نابه جاست. فکر مي کنم مهم ترين اصل در رعايت حجاب و پاکدامني حفظ نگاه است.کاش حواسم را جمع مي کردم و به اين راحتي بازيچه هوس هاي فردي غريبه نمي شدم. نگران هستم مبادا برايم مشکل ديگري به وجود بياورد.در پايان به زناني که مثل من همسر خود را از دست داده اند توصيه مي کنم هوشيار باشند و اگر موقعيتي براي ازدواج داشتند حتما موضوع را با خانواده مطرح کنند و با شور و مشورت تصميم درست و منطقي بگيرند تا خداي ناکرده دچار مشکل نشوند. _________________ tanha tarin tanha |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
| تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک : |
|
|
|
Ehsan
داره خودمونی میشه


وضعیت:  9 تير ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 373 میانگین ارسالها در روز: 0.02 امتياز: 466 تشکر کرده: 1 تشکر شده 3 بار در 2 پست
|
ارسال شده در:
چهارشنبه، 16 تير ماه ، 1389 23:00:31 موضوع مطلب:
|
|
|
 _________________ من دنیا رو میخوام با همه ی خیابوناش! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|