کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت ) امروز 3 خرداد ماه ، 1391
 
 
دانلود آهنگ جدید | دانلود آهنگ | سایت دانلود موزیک | اخبار موسیقی ایران و جهان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان :: نمايش موضوعات - ماجرای سیب

 سوالات رايج مربوط به تالارهاي گفتمانسوالات رايج مربوط به تالارهاي گفتمان   جستجوجستجو   ليست كاربرانليست كاربران   گروههاي كاربريگروههاي كاربري   مشخصاتمشخصات   

ورود به سيستم و كنترل پيغامهاي شخصيورود به سيستم و كنترل پيغامهاي شخصي  
ورود به سيستمورود به سيستم  
ماجرای سیب

 
ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع     تالار گفتمان صفحه اول انجمن -> جملات و اشعار زیبا
نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام
Golden
داره خودمونی میشه
داره خودمونی میشه

وضعیت: آفلاین
13 خرداد ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 283
میانگین ارسالها در روز: 0.02
امتياز: 827
تشکر کرده: 24
تشکر شده 24 بار در 21 پست

محل سكونت: همین بغل ها

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 26 خرداد ماه ، 1390 09:49:18    موضوع مطلب: ماجرای سیب پاسخ همراه با اعلان

ماجرای سیب فکر میکنم شعر زیبای حمید مصدق رو تقریبا همه خوندن یا شنیدن و شاید عده ای هم جوابی رو که فروغ فرخزاد سال ها بعد به اون داده بود، دیده باشن. اما در ادامه شاعر جوانی به نام جواد نوروزی جوابی به این دو شاعر عزیز داده که خوندنش خالی از لطف نیست.


حمید مصدق:

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت



فروغ فرخزاد:

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


جواد نوروزی:

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد!
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد!
غضب آلود به او غیظی کرد!
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان،
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام!
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام!
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز!
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

________________________________________

_________________
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
music20
تازه اومده تو جمعمون
تازه اومده تو جمعمون

وضعیت: آفلاین
12 خرداد ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 176
میانگین ارسالها در روز: 0.01
امتياز: 550
تشکر کرده: 19
تشکر شده 15 بار در 11 پست

محل سكونت: شمال

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 26 خرداد ماه ، 1390 10:06:02    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خیلی قشنگ بودن...میسی nish
_________________
عاشقم معشوقم خداست!
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان صفحه اول انجمن -> جملات و اشعار زیبا

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 



Powered by phpBB & Farsi Project By PHPNuke.ir  
Forum style designed by PixelSlot  




  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir